العلامة المجلسي
19
حياة القلوب ( فارسي )
بسيار است كه در كتب مبسوطه ايراد نمودهاند مانند « شافى » سيّد مرتضى و « تلخيص » شيخ طوسي قدّس سرّهما وغير آنها ، وما به ايراد دو دليل از آنها اكتفا مىنمائيم زيرا كه موضوع اين كتاب ايراد دلايل سمعيّه است از قرآن مجيد واخبار متواتره از طريق خاصه وعامه : دليل أول : آن است كه لطف بر خدا واجب است ، زيرا كه كردن آنچه نسبت به بندگان اصلح است بر خدا لازم است از جهت آنكه عقل حاكم است بر آنكه افعال كريم لا يزال مبنى بر حكمت ومصلحت است ، وهرگاه اصلح كه راجح وانفع است مانع باشد ترك آن وتبديلش به غير اصلح با آنكه ترجيح مرجوح است از فاعل مختار غنى كريم ، قبيح نيز هست عقلا ، وچون وجوب اصلح ثابت شد بايد كه لطف نيز بر خدا واجب باشد زيرا كه لطف عبارت است از امرى كه به سبب آن فعل مأمور به وترك منهىّ عنه بر مكلف آسان شود ، وبه سبب آسانى فعل وترك آن از أو بعمل آيد امّا به شرطي كه به حدّ الجاء واضطرار نرسد چه علت استحقاق ثواب وعقاب اختياري بودن فعل است ، پس به اين سبب قايلان به حسن وقبح عقلي ووجوب اصلح قايلند به وجوب لطف بر حق تعالى . ودليل بر اين آن است كه تكليف مشتمل است بر منافع ومصالح بسيار به حسب دنيا وعقبى براي عباد وتكليف مشتمل است بر لطف ، ولطف البتة اصلح است از غير آن ، پس لطف بر خدا واجب باشد بنا بر وجوب اصلح ، واين معلوم است كه وجود امام لطف است زيرا كه علم ضروري همه كس را حاصل است كه هرگاه مردم را سر كردهاى بوده باشد كه ايشان را منع كند از فتنه وفساد وظلم وستم بر يكديگر وارتكاب معاصي وبدارد آنها را بر طاعات وعبادات وانصاف ومروّت ، البتة أمور مردم منسّق ومنتظم مىگردد وبه صلاح أقرب واز فساد ابعد خواهد بود . دليل دوم : آن است كه شريعت حضرت رسول را حافظي ضرور است كه از تحريف وتغيير وزيادت ونقصان آن را نگاه دارد ، وآيات قرآني مجمل است وأكثر احكام از ظاهر قرآن معلوم نمىشود واز جانب خدا مفسّرى مىبايد كه استنباط احكام از قرآن تواند نمود ، بر خلاف آنكه عمر در وقتي كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در هنگام ارتحال به عالم قدس دوات وقلم طلبيد كه نامهاى براي امّت بنويسد كه هرگز گمراه نشوند گفت : « انّ